شمارهٔ ۷۰ - در غزل است
در عشقم آرزوست که دل را طرب دهمتا صد هزار بوسه بر آن چشم و لب دهم
از رشگ این دو دیده و از رشگ آن دو لبهم نقل طرفه سازم و هم می عجب دهم
دل را که سغبه تو کنم بی غرض کنمجان را که مالش تو دهم بی سبب دهم
منشور آفتاب ز درگاه آسمانآنکه رسد که حسن تو را من لقب دهم
چون شاخ رز به فصل خزان زرد و لاغرمتاگفته ای که از خم زلفت عنب دهم
دل بی ادب شدست تقاضا همی کندتا من ز باده لبت او را طرب دهم
گیرم که مستئی ندهی دلبرا مراچندان بده که در خور این بی ادب دهم
گفتی قوامیا چه دوی گرد من به روزمن بار عاشقان جفاکش به شب دهم
ای یار مهربان پس اگر عاشقان توور زند مهر دل نه که من مهر لب دهم