گنج

شمارهٔ ۶۹ - در غزل است

۹ بیت
عید رسید ای نگار، دوستی آغاز کندر حجره وصل خویش، جای رهی باز کن
عشق دل تنگ تو، به روزه در تنگ خوردتا کی از این خوی تنگ، تنگ درآ ناز کن
ماه گرانان برفت، روز ظریفان رسیدجای عواشر نماند، عشرت را ساز کن
خواهی کز دست غم، باز رهی ساعتیدر قدح راز دل، باده غماز کن
راز دلت گر به می، ز دل نیاید برونمسبب عشق را موکل راز کن
جام می آور به کف، جامه طاعت بکنسینه غمناک را، با طرب انباز کن
هر که تو را روز عید، گوید سِیْکی مخورگر همه قاضی بود، عربده آغاز کن
به شادی ماه نو، یک دو قدح باده خورشعر قوامی نسیب، مطرب خوش ساز کن
روزه قلم درشکست، عید قدم درنهاددفتر شادی بیار، زان ورقی باز کن