گنج

شمارهٔ ۶۸ - در غزل است

۱۱ بیت
کسی را نیست چون تو دلستانینکو روئی ظریفی خوش زبانی
هرآنکو را بود نزد تو آییکجا خرد همه عالم بنانی
همی گردم ز عشقت گرد عالمکه تا یابم مگر هم داستانی
به بستان جمالت زلف داردز عنبر هر گلی راپاسبانی
ز خوزستان عشق آید لبت راز شکر هر زمانی کاروانی
مرا در پادشاهی جز دلی نیستکه از رنج تو ناساید زمانی
اگر فرمائی آرم پیش خدمتدلی خود کی دریغ آید ز جانی
وصالت را اگر هجران نبودیکجابودی ز هر عاشق فغانی
ولیک از اتفاق روزگار استکه باشد هر ظریفی را گرانی
قوامی بر زبان تا راند نامتفتاد از عشق تو در هر دهانی
از آن بر بام عشقت پاسبان استکه در عالم ندارد ناودانی