گنج

شمارهٔ ۶۷ - در غزل است

۱۰ بیت
ای دل اندوه یار خورده نه‌ایجگر مرد کار خورده نه‌ای
زخم هجران دوست دیده نه‌ایتیغ در کارزار خورده نه‌ای
شربت وصل خورده‌ای لیکنضربت هجر یار خورده نه‌ای
در بیابان رنج مهجورانآب ناخوش گوار خورده نه‌ای
در دبستان عشق معشوقانچوب آموزگار خورده نه‌ای
بوده‌ای یار غار عشق ولیکزخم دندان مار خورده نه‌ای
نشمرندت قوامیا عاشقکه غم بی شمار خورده نه‌ای
گرد این کار زینهار مگردبا خود ار زینهار خورده نه‌ای
نازنینی که از کمان فراقتیر سندان گذار خورد نه‌ای
سه‌یکی با خمار چشته نه‌ایسیلی روزگار خورده نه‌ای