گنج

شمارهٔ ۶۶ - در غزل است

۱۱ بیت
ای دل پی یار خویشتن داردر حلقه زلف او وطن دار
در راه مراد تاختن کناسبان نشاط گام زن دار
از عشق وصال روی آن بتدرخدمت پشت چون شمن دار
ازبهر کلاه فضل یزدانروزی دو قبای اهرمن دار
گر خارزن آمد است عشقشتو روی بدان گل و سمن دار
ور عهدشکن شد است زلفشتو چشم به حلقه و شکن دار
گر مهجوری ز باغ وصلشاز خار نسیم یاسمن دار
ور یعقوبی ز عشق یوسفاومید به بوی پیرهن دار
اندر سر زلف او مزن دستای شیفته گوش دل به من دار
تو پای عتاب او نداریهان دست به جای خویشتن دار
سیم آر به چنگ ای قوامیپس صحبت یار سیمتن دار