گنج

شمارهٔ ۶۱ - در غزل است

۷ بیت
حساب عشق تو ای دوست سخت با رنج استحساب عشق تو گویی حساب شطرنج است
لب ملیح کم‌آوازت ارچه روح‌افزاستز مکر چشم دغل‌باز تو دل آهنج است
تو گنج حسنی و زلف تو مار خم در خمبدیع نیست اگر مار بر سر گنج است
لبت بهای دل و جان دهد به گاه سخنکز آن دو کفه یاقوت‌گون گهرسنج است
نه آب و آتش و خاک و هوایی از خوبیاگر طبایع چار است زان تو پنج است
مرا پیاده عشق تو چون به دیوان خوانددلم به رنج گرو کرد گفت بی‌رنج است
اگر قوامی با توست هیچ عیب مدارترنج دانی جانا که جفت نارنج است