شمارهٔ ۵۰ - در غزل است
دلبر رنگرز نکو پسرستوز همه نیکوان ظریفتر است
پدری را که آنچنان خلف استمادری «را» که آنچنان پسر است
آفتابش بر آستین قباستماهتابش برآستان درست
نمکین دلبری است شیرین لبراست چون صدهزار من شکر است
زاتش عشق لفظ چون نمکشدل ما چون کبابهای تر است
آب در دیده ها چو آب بقماز غم آن نگار نیکبر است
مشگ بر بویها شرف داردزانکه از رنگ زلفش بهره ور است
عاشقان رابه سور و ماتم دریار شکر فروش نیل خرست
دربرخور دو دسته نیلوفردست او دان چو پیش روی درست
شاید ار داردم به دو کان درکز من او را چهارگان گهر است
اشگ و روی و دل و برم او رابقم و نیل و زاج و معصفر است
از یکی خم برآورد صد رنگمن خرم گرنه عیسی دگر است
گفتم ای ماه روی رنگرزانقمر رنگرز عجب خبر است . . .!
گفت: در میوه های باغ نگرتا بدانی که رنگرز قمر است