گنج

شمارهٔ ۴۶ - در غزل است

۹ بیت
ای جهان و جان بگردان روی و رایتا بماند در جهان جانی به جای
آفتابی چون شوی تابنده رویو آسمانی چون شوی گردنده رای
سرو باشد پیش قدت گوژپشتلعل باشد پیش رویت کهربای
جان همی کاهی چو بفزائی فراقدل همی بندی چو بگشائی قبای
داده ای زان خنده با قهقههعالمی را گریه با های های
هر که بندد دل چو ما در وصل توتا بود روی تو او را دلگشای
گردد از سودای تو بی کار و باریا بر آید همچو ما بی دست و پای
هر خسی را پایگاهی آرزوستچون کند با عشق تو دست آزمای
نه چو اینها ناقوامان بلکه توچون قوامی عالمی داری گدای