شمارهٔ ۴۵ - در تغزل است
ای پسر با ما بباید ساختناسب را بر ما نباید تاختن
ما غلام روی تو خواهیم گشتبا تو سیم و خواجگی درباختن
خوش بود با زلف چون چوگان توهر درنگی گوی و چوگان باختن
نیک باشد با قد چون تیر توهر زمان رفتن به تیر انداختن
از کرشمه دیده چون برهم زنیکیسه ها باید بدو پرداختن
چون به وقت خنده بگشائی دو لبجانها باید درو انداختن
خواهی از ابرو و چشم و جعد و زلفگردن از ترکان خوب افراختن
تا کی ای شکر لب بادام چشمسوختن ما را و بی ما ساختن
تو مرا بگداختی در عشق و منخواهمت هر ساعتی بنواختن
خواهد از پیشت قوامی هر زمانتن چو چاکر پیشگان بگداختن
حق ما بشناس و خود واجب کندحق چاکر پیشگان بشناختن