گنج

شمارهٔ ۲۶ - در مدح بزرگی از اهل ری و شکایت بوی از عدم وصول حوالت قرقو و استمداد از او در ایصال آن

۱۰ بیت
صلاح مملکتی ای بزرگ آزادهز ری نخاست چو تو هیچ محتشم زاده
زمانه محتشمی محترمتر از تو ندیدببسته پای غم و دست لهو بگشاده
همی خورند به شادیت می به مجلسهامعاشران ظریف و مهان آزاده
سماع لفظ تو ریحان مجلس طرب استکه با حلاوت نقلی و نزهت باده
به بندگی و پرستاری تو پیدا شدبه ابتدا در مرد از زن و نر از ماده
حدیث قرقو و بونصر کرکح و زرمنکه هست سخت عجب اتفاقی افتاده
امیر رفت و بقای تو باد و من غمگینکه ریخت جام بلور آن می چو بی جاده
مرا بدانکه جوی زین حواله نستده‌امنشسته خاک به رخ بر چو آب استاده
ز بهر آنکه تو رایی زنی درین معنیگشاده چشم به هر سو و گوش بنهاده
به جان تو که عنایت کنی که گر برسدچنان بود که تو از خاص خویشتن داده