گنج

شمارهٔ ۲۵ - در مدح امیری و شکایت باو از عدم وصول حوالتی و درخواست ابطال آن

۱۴ بیت
ایا نایب شهریار جهانکه یزدانت از آفرین آفرید
توآن آفتابی که بر آسمانز رای تو صبح سیاست دمید
جمال جهان خواجه مملکتکه دست تو ناموس عالم درید
خدایت معین است و یزدان پناهکه از پیش تو باز یارد چخید
خدایا نگه دار این صدر باشکه باغ کرم زاب دین پرورید
بزرگا نگوئی قوامیت رامنقص چرا گشت عیش لذیذ
بدان گه که قرقو مرا خط نبشتبرین کرکح زن بغی پلید
چنو شد بقای خداوند بادمرا زرد و پژمرده شد تازه خوید
چتو صدر در شهر و ما بینوااز آن سیم اومید نتوان برید
بفرمای تا سیم بدهد مراکه قواد قفل است و من بی کلید
وگرنه به جانت که گویم وراهجائی که از فحش نتوان شنید
جز از تو ز بعد خدای جهانرهی را که فریاد خواهد رسید
ز تقصیر او این خداوند راسر و ریش این بنده بایست دید
علی الجمله گر زر نفرمائیمتو را این غرامت بباید کشید