شمارهٔ ۲۷ - در مدح بزرگی و تقاضای صلتی از او
مها چو گاه سخا دست تو دلیر بودبه مدحت تو زبان زمانه چیر بود
چو خواجگی طلبی همتی چو شیر بیارکه از سخاست که هر دد غلام شیر بود
مدام خدمت من به اشتاب خواهی و زوداگر چه از تو صلت با درنگ و دیر بود
حسود زیر و زبر کی بود؟ در آن ساعتکه دست تو زبر و دست بنده زیر بود
نه هر که مدح تو گوید چو من تواند بودنه نره شیر بود هر که در کویر بود
زجود خویش پرم کن که بس تهی دستمکه گرسنه شکم آن نیکتر که سیر بود
پس ار دلیر عتابی کنم شگفت مدارکه هست بنده تهی و تهی دلیر بود