گنج

شمارهٔ ۲۲ - در تبریک به دوستی که زن گرفته و خانه خریده و معذرت از نرسیدن به خدمت او

۱۴ بیت
ای خواجه زین مهر تو آن یادگار داشتکز بخت نیک نیک‌ترین روزگار داشت
وآن کس که داشت به آخر آزاده صحبتیاز خاک ری لطافت باد بهار داشت
هر شب که طلعت تو درو شمس‌وار بوداز روشنی جلالت نصف النهار داشت
چون کرد کردگار تو را کامگار کردتا داشت روزگار تو را نامدار داشت
ابلیس چون شنید که خصمانت زادمنداز ننگشان ز کردن یک سجده عار داشت
زیبا جوانی الحق و شایسته دوستینتوان به از تو در همه آفاق یار داشت
چون یافتم خبر ز نکاحی که کرده‌ایدر موضعی که قدر یکی صد هزار داشت
خرم شدم بدان که تو را هست خانه‌ایکو را خدای در کنف روزگار داشت
بسیار خانه‌ها به تو بر عرضه کرده‌اندکآن هر یکی هزار شکوه و وقار داشت
کی برگرفتی ز دگر جایگاه حظچون شاخ قسمت تو درین خانه بار داشت
بی‌کار و بار من که بدان جا نیامدمورنه خجسته عقد تو بر کار و بار داشت
از نظم و نثر من چه کمابیش مر تو راکآن جا فرشته بود که از جان نثار داشت
بر جمله‌ای عزیز به خدمت قوامیتنه زان نیامد است که کار تو خوار داشت
چون در میان راه برفتم ز پیش توشب را شراب خوردم و روزم خمار داشت