شمارهٔ ۲۰ - شکایت از عمید نامی بشخصی مختص الدوله لقب و طلب عطا از وی تا زنی بگیرد
مختص الدوله مختصر بشنوکه قوامیت را چه کار افتاد
چون من اندر عمید بستم امیددل فقاعم ز کیسه تو گشاد
از پی آنکه بنده را با توهست دیرینه مهر مادر زاد
آب من زین عمید غمگین رفتمن به نانی ازو نگشتم شاد
این همه طبع شعر کرد به منکایچ کس را به شعر طبع مباد
خاک بر سر کنم ز آتش طبعکاب رویم همی دهد بر باد
کارم آراسته شود چو عروسگر به همت مرا کنی داماد
باشد آزاد کرد همت توهر که از بنده تو خواهد زاد
وقت را خرد کی همی بایدتا بود کار بنده را بنیاد
نام و ننگ رهی به گردن توداد کن با من و مکن بیداد
پرده ام برمگیر و دستم گیرای که ستر از عمید بر گیراد
همه احوال با تو خواهم گفتبشنو از بنده هر چه باداباد
ز آروزی جماع چو نانمکه خود از خویشتن نیارم یاد