گنج

شمارهٔ ۱۹ - در شکایت از عدم وصول حوالتی که برای او شده است

۹ بیت
ای خواجه تا کی از تو بیداد و ظلم بر منتا چندمان دوانی « . . . » به گرد خرمن
کردی مرا حواله با گنده ای و پیریاین عار شهر و روستا آن ننگ کوی و برزن
از عشوه ها نگفتم چون پسته کنندمدر دستشان می فکن در پای سیم افکن
آن گویدم بدین شو وین گویدم بدان شومن در میانه حیران تو بر کناره برزن
چون گویمش که دستار آن گویدم که اینکبردار و ریشه می کن یعنی که ریش می کن
ای صدر دین که بادی با خیر و خرمیهااندر میانه ما منداز شر و شیون
ما را حواله ای کن زین به که نیست پیداآن زن به مزد مسکین در هیچ جا و مسکن
تا کی دهم صداعت در دم این پلیدانکه آخر بهشت نتوان برساختن ز گلخن
گندم بدول بادا با تو مرا همیشهشادانه باد جوجو مرجوی ارزن ارزن