گنج

شمارهٔ ۱۶ - در استعطاء و طلب جامه و اسب وتقاضای مرخصی چند روزه است

۱۵ بیت
ای آنکه جز به صدر تو نگرایمالا نسیب مدح تو نسرایم
از چرخ تو است نجم شب افروزموز بحر تو است طبع گهر زایم
بی دوستیت سست شود دستمبی پایه تو لنگ بود پایم
خرگه به عرش بربرم از همتتا داده ای به خیمه درون جایم
از طبع بلبلان خوش آوازموز نظم طوطیان شکر خایم
گر شخص من به جامه بیارائیمن جان تو به نکته بیارایم
در دست غم فتاده ام از عمریتا خیمه کسان تو می پایم
بر پرده رسوم تو بفتادهاز چنگ غم رها نشود نایم
هر چند کاب عاشق طبعم شدبا نان همی به کوشش برنایم
چون آتش تفکر خاکی راآبی نماند باد چه پیمایم
دستار بر صلاح چو در بندمشلوار بر فساد بنگشایم
گویند زن رها کن و فارغ شورایی مزن که نیست بدان رایم
چون با غلام خوی نکردستمزن هشته گیر خواجه کرا گایم
بر جمله حدیث بده اسبمتا خانه را ببینم و باز آیم
وان رسمکم که هست مکاء اکنونتا در دعای خیر بی فزایم