گنج

شمارهٔ ۸۵ - در مدح لشگری

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ر۲۶ بیت
که را پشتی کند گردون چه باشد پشتی لشگرچه باشد یاری لشگر که را دولت بود یاور
چه باید کشتن آن تخمی که بی کشتن ببار آیدچه باید کندن آن کانی که بی کندن دهد گوهر
چه باید مایه آن کس را که یابد سود بی مایهچه باید داد آن کس را که یابد داد بی داور
چو بنده رنج بردارد چه باید رنج بر خسروچو کهتر کار بگذارد چه باید شغل بر مهتر
ملک چون لشگری باید بدارالملک آسودهفرستاده بهر شهری سریری را یکی همسر
نشاط تازه هر روزه بروی لشگر تازهسرور دیگرش هر دم بعزم دشمن دیگر
اگر بگذاشت از جیحون گروه ترکمانان راملک محمود زابل کرد او را گر بود سنجر
شگفتی نیست از محمود کایشان را بقهر آوردبدان پیلان جنگ آرای و آن گردان جنگ آور
شگفت از حاجب خسرو که بی پیلان و بیگردانسپاهی را بهقر آورد ازین کشور بآن کشور
بزخم تیر چون آرش بزخم خشت چون ماکانبزخم گرز چون رستم بزخم تیغ چون نوذر
کجا خسرو چنین باشد نشاید جز چنان حاجبکجا مهتر چنین باشد نشاید جز چنان کهتر
ایا شاهی که بر شاهان همی زیبد ترا نازشایا میری که بر میران همی زیبد ترا مفخر
بیک حاجب تو آن کردی که کرده نیست افریدونبیک چاکر تو آن کردی که کرده نیست اسکندر
سپاهی را کجا بودند پر و بال دشمن رابیاوردی بقهر او را شکسته بال و کنده پر
زمانی تازش ایشان بشروان اندرون بودیزمانی حمله ایشان بآذربادگان اندر
نبود از تازش ایشان کسی بر جان خود ایمننبود از حمله ایشان کسی بر مال خود سرور
همیشه نازش دشمن از ایشان بود بر هرکسکنون از طعنه ایشان نیارد بر کشیدن شر
کنون شد بار دشمن غم کنون شد روز دشمن شبکنون شد نیک دشمن بد کنون شد خیر دشمن سر
تو چون جمشیدی و حاجب ترا ماننده آصفتو چون پیغمبری حاجب ترا ماننده حیدر
اگر دیو و پری بودند فرمانبر سلیمان راترا فرمان برند آنان که شان چرخ است فرمانبر
نه با ایمان تو ماند بگیتی نقطه کفراننه با معروف تو ماند بعالم ذره ای منکر
بگوهر بار کلک تو همی نازد دل مؤمنز جوهر دار تیغ تو همی سوزد دل کافر
اگر باشدت رأی روم با این لشگر داراوگر باشدت قصد هند با این لشگر قیصر
ز بیم تیغ تو گردد چو زندان خانه بر خاقانز هول تیغ تو گردد چو دوزخ قصر بر قیصر
الا تا سرخی گلنار باشد در مه نیسانالا تا سبزی شمشاد باشد در مه آذر
وفا جویانت را همواره چون گلنار باشد رخثناگویانت را همواره چون شمشاد باشد سر