گنج

شمارهٔ ۵۰ - در مدح شاه ابوالخلیل جعفر

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)۳۵ بیت
آن پری نشگفت اگر از خوبرویان سر بودگر بنفشه پر گر و از سنبلش افسر بود
شکر لؤلؤ نمایست آن لب رامش فزایگر میان شکر اندر چشمه کوثر بود
اندر آن بالا و روی او پدید آید همیآنکه در کشمیر باشد و آنکه در کشمر بود
گر ببوئی آن دو زلف و گر ببوسی آن دو لبجاودان در کام عمرت عنبر و شکر بود
در خور آمد چون روان دیدار او وان حیرتستگر به دلجویی گران کان چون روان درخور بود
روی او مهر است پنداری و من ما هم که راستکاملش چندان بیابم کو مرا همبر بود کذا
آن به آئین سنگ دل باشد دل آیینه سنگاز چه آن بی آذر این همواره پرآذر بود
چنبری شد پشت من زان زلف کو بر برک گلگاه چون زنجیر باشد گاه چون چنبر بود
چون بمجلس در بود پیرایش مجلس بودچون بلشگر در بود آرایش لشگر بود
بنگر آن چشم سیه وان غمرکان دلگدازگر ندیدی نرکسی کش برگها خنجر بود
گرش بیند هر زمانی خون رود از دیده هاشآن کسی کش آرزوی آن پری پیکر بود
تا بود بیجاده بی دلبند آن گوهرنمای؟جزع من دایم ز بهران گهر گستر بود
در دو چشمش خار باشد چون لبش دار و بودجور و زلفش سهل باشد چون رخش داور بود
از دو چشم من همیشه ابر پر لؤلؤ بوداز دو زلف او همیشه باد پر عنبر بود
مرد با جان آن زمان باشد که با جانان بودمرد با دل آن زمان باشد که با دلبر بود
دل ربودی ای پسر زنهار طمع جان مکنزآنکه جان دیگر نباشد گرچه دل دیگر بود
گرچه ترسانی مرا بر بردن جان زان دو چشمکاین دل من زو همیشه معدن اخکر بود
گر مرا بی جان کنی در تن بجای جان مرامهر جان افزای خورشید جهان جعفر بود
آن خداوند خداوندان و تاج سرورانآنکه نعل پاره او تاج هر سرور بود
مرد نیک اختر شود در خدمت او هیچکسسوی او ناید بخدمت تانه نیک اختر بود
گر عیان گردد سراسر بر تو پنهان فلکهمتش از جمله برتر بر تو پیداتر بود
زانکه شاه از کشتن زن ننگ دارد روز جنگآنکه در جوشن بود خواهد که در چادر شود
از پسر زادن بر ایشان شادییی بد پیش از اینشادمانیشان کنون از زادن دختر بود
گر بمیرد مؤمنی بی مهر او پیش خدایروز محشر سر فکنده تر ز هر کافر بود
ای خداوندی که پیش خیل تو خیل عدوهمچو پیش باد تندی تل خاکستر بود
این جهان مانند اندامست و تو او را سریباشد آن اندام بی اندام کو بی سر بود
چاکرت را زین سپس چاکر به از خاقان بودکهترت را زین سپس کهتر به از قیصر بود
چون تو کشور گیر در گیتی نبوده است و نه هستهم نخواهد بود وز پشت تو باشد گر بود
بیم در هند است همواره اگر تو ایدریگرچه تو در هند باشی امر تو ایدر بود
آنکه بستائی مرا هر گاه دارم دوسترزآنکه نام در میان خطبه و منبر بود
در میان دیگر انبازان مرا این فخر بسکم چنان چون تو خداوندی ستایش گر بود
مردمان بی خرد گویند قطران کودک استوانکه او را سال کمتر دانشش کمتر بود
مصطفی را شصت و سه بود اهرمن را صد هزاروان کجا گوید جز این دیگر حدیثی خر بود
بابت و مجلس بزی تو تابت و مجلس بودبا می و ساغر بمان تو تا می و ساغر بود
تا بباشد روزگار و تا بگردد آسمانروزگارت بنده باشد آسمان چاکر بود