گنج

شمارهٔ ۴۸ - فی المدیحه

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انیکند۲۴ بیت
روی مرجانی ز چشمم دوست پنهانی کندتا سرشک چشم من چون روی مرجانی کند
چون نبیند لعل ریحانی لبش با لعل خویشای بسا چون خویش بیند لعل ریحانی کند؟
چون کمان ابروش دارد قامت من چون کمانزلف چوگانیش پشتم گوژ و چوگانی کند
هجر او چشمم ز خون چون چشمه گرداند ز غمز آب چشمم خانه ام مانند طوفانی کند
هیچ بارانی ندارد صبر باران فراقوین دل بی تاب من از صبر بارانی کند؟
گر بگیتی در نباشد باد و باران باک نیستآب چشم و موی من بادی و بارانی کند
زانکه چون لعل بدخشانیست او را روی و لبزآب چشمم روی چون لعل بدخشانی کند
گشت گریان چشم من تا گشت پژمان چشم اوچشم گریانی کند چون چشم پژمانی کند
هیچ اندامی نماند در تنم ناسوختهجز زبان کو شکر میر راد ایرانی کند
آنکه جودش بخل گیتی پاک ناپیدا کندوانکه عدلش جور عالم پاک پنهانی کند
گرچه آبادانی اندر گیتی از شمشیر اوستدست او در گنج زر و سیم ویرانی کند
گاه جود او توانگر پیشه درویشی کندگاه فضل او سخندان پیشه نادانی کند
کین او مر دشمنان را جفت غمگینی کندمهر او مر دوستان را یار شادانی کند
آتش تیغش کند با دشمنان خاکسارآنچه با برگ درختان باد آبانی کند
آنچه دشوار است از گردون ز جنگ و داد و امنزود تیغ کلک و کف او بآسانی کند
چون نباشد نیکبخت و نیکروز و نیک فالآنکسی کو را نظر در چشم سامانی کند
بر مهان و پیشکاران فخر دارد جاودانآنکه روز بار تو یکروز دربانی کند
داغ و درد افزون کند هر ساعتی آن را کجاساعتی در خدمت تو شاه نقصانی کند
بر عدو خرمای سبحانی کند مانند خاربر موالی خار چون خرمای سبحانی کند
مهتر احرار آفاقست و دل با دوستانراست در هر کار همچون مهر تابانی کند
ای خداوندی که گاه جود کف راد تودر گهرپاشی حکایت زابر نیسانی کند
گرکس دیگر کند مر خویشتن را چون تو شاهراست همچون بنده ای باشد که یزدانی کند
از مسلمانی قوی تر دین نباشد در جهانتا که تیغت قوت دین مسلمانی کند
باد چندانت بقا در خرمی تا در جهانابر نیسانی گهر با بحر ارزانی کند