گنج

شمارهٔ ۱۹۱ - در مدح امیر جوانشیر

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اری۱۵ بیت
ای آنکه تو بر ساعد اقبال سواریای آنکه تو بر مرکب فرهنگ سواری
آرام دل شهری و کام دل شاهیخورشید بزرگانی و امید تباری
نام تو جوانشیر نه بیهوده نهادندزیرا که تو شمشیر زن و شیر شکاری
جان را تعب افزائی چون جنگ سگالیدل راطرب انگیزی چون باده گساری
ای روی تو تابنده بسان قمر و شمسای خوی تو بوینده تر از عود قماری
تا کی بود از رفتن و این آمدن توتا کی بود این خلق بدشواری و خواری
آرامش این لشگر و این شهر توئی بسبی تو دل زاری کند و جسم نزاری
گه شهر بگرید که ره قلعه نوردیگه قلعه بنالد چو ره شهر گذاری
گاه آن را خواری کنی و این را دردیگاه این را دردی کنی و آن را خواری؟
چون ماه بهر ماه ز ما روی بپوشیتا ماه نشاط دل ما باری داری
رفتی و نشستی بحصار اندر خرمتو شاد بقلعه قدح و باده شماری
دانند همه کس که خداوند منی توبیروی خداوند بود بنده بزاری
آنکس که ز هجران بسی زاری دارداز هجر خداوند فزون تر دارد زاری
تا دشت نبو روز کند فرش معنبرتا کوه بدیماه کند برف گذاری
هرگز نکناد از تو تهی گیتی گردونهرگز نکناد از تو جدا عالم باری