شمارهٔ ۱۷۴ - در مدح ابونصر مملان
منم غلام خداوند زلف غالیه گونکه هست چون دل من زلف او نوان و نگون
ز خون و تف همه روزه دو دیده و دل منیکی به آذر ماند یکی بآذریون
ز تاب ماند جانم بآذر برزینز آب ماند چشمم برود آبسکون
چگونه یابد جان من اندر آتش هالچگونه یابد جسمم در آب دیده سکون
همی ندانم در هجر چند باشم چندهمی ندانم کز دوست چون شکیبم چون
هواش دارد جان مرا قرین هواجفاش دارد جان مرا قرین جنون
ز بس کزین دل پرسوز من برآید دودز بس دو دیده بیخواب من ببارد خون
ز خون دیده من رست لاله در صحراز تف دود دلم خاست ابر بر گردون
فروغ لاله چو عذرا بجلوه وامقخروش ابر چو لیلی بگریه مجنون
ز خاک شوره برآورد بوی باد شمالز سنگ خاره عیان کرد اشگ ابر عیون
سمن بلرزد همچون پری گرفته ز ماهبدو کند چو پری سای عندلیب افسون
شقاق غالیه گونست و نیست غالیه بویشکوفه غالیه بویست و نیست غالیه گون
ز باد خاک معنبر بعنبر ساراز ابر شاخ مکلل بلؤلؤ مکنون
ز سنگ خارا پیدا همی شود میناز روی مینا مرجان همی دمد بیرون
شکوفه ریخته از باد در بنفشه ستانچنانکه تافته لؤلؤی از براکسون
هر آنچه بست میان ارم بهم شدادهر آنچه کرد بزیر زمین نهان قارون
سرشگ ابر پراکنده کرد در بستاننسیم باد پدیدار کرد در هامون
همی بلرزد شاخ رزان ز باد بهارچو جسم خصم ز تیغ امیر روزافزون
مکان نصرت و اقبال میر ابونصر آنکه هست طالع او جفت طالع میمون
زبان مهتر و کهتر بمدح او گویاروان عاقل و جاهل بمهر او مرهون
بطبع ز انسان بر خواستار مفتونستکه سفله باشد بر گنج خواسته مفتون
عدوش دائم مسجون بود بدرد و بلادرم نباشد روزی بنزد او مسجون
یکی عطاش همه گنجهای اسکندریکی سخنش همه علمهای افلاطون
ز دست او شده لؤلؤ ببحر متواریز تیغ او شده آهن بسنگ در مدفون
ستون دانش و دینی و از نهیب تو هستهمیشه زیر ز نخ دست دشمنانت ستون
هر آنچه قارون می کرد زیر خاک اندربسان خاک همی بر پراکنی تو کنون
بود روان عدوی تو با عذاب عدیلبود روان ولی تو با طرب مقرون
نکرد هیچکس اندر جهان ترا دستاننکرد هیچکس اندر جهان ترا مفتون
اگر ببادیه از دست تو کنند حدیثو گر ز تیغ تو افتد خیال در جیحون
بسان گردون آنجا روان شود کشتیبسان کشتی آنجا روان شود گردون
دهان بمدح تو گردد بگو هر آگندهزبان بمدح تو گردد بغالیه معجون
همیشه تا مه نیسان به آید از تشرینهمیشه تا مه تشرین خوش آید از کانون
خجسته بادت نوروز و روزه و هموارهزار روزه و نوروز بگذران ایدون
یکی بتوبه و طاعت بعهد پیغمبریکی برامش و رادی برسم افریدون