گنج

شمارهٔ ۱۷۲ - در مدح شرف الدین و شمس الدین

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ین۲۸ بیت
مجلس است این مگر بهشت برینکه بنای بهشت است بر این
پیکر بومش از بدایع رومنقش دیوارش از صنایع چین
این ز دلها همی زداید زنگوان ز رخها همی رباید چین
از بهشت برین گزیده تر استتو بهشت برین بر این مگزین
در و دیوار آستانه آنآنچنان ساخته است زرآگین
که همی ظن بری تو کان این کردمه و خورشید کار کرد در این
اندران می حلال خوردن آنبی می و رامش اندرین منشین
ببهشت برین همی ماندمی حلالست در بهشت برین
اندر این خانه جاودانه بکامشرف الدین زیاد و شمس الدین
آسمان بادشان بزیر رکابمشتری بادشان بزیر نگین
ز آسمان برتر است همت آنباد بدخواه این بزیر زمین
دست این گوئی آب حیوانستتیغ آن گوئی آذر برزین
نیکخواهان آن همیشه قویبدسگالان این همیشه حزین
ز می از جود آن نهفته بزرفلک از خوی این بمشگ عجین
زائران را بروز بخشیدنخانه از جود او شود زرین
دشمنان را بگاه کوشیدنخشت گردد ز خشم آن بالین
پشت بدخواه آن بسان کمانمرگ بر خصم این گشاده کمین
دست این را سراب بحر عمیقتیغ آنرا خراب حصن حصین
آن یک خوشخوی و بلند منشاین یکی راستگوی و روشن بین
طبع این جای جود و فضل و کرمدل آن کان داد و دانش و دین
شرف الدین پلنگ و شاهان میشخسروان کبک و شمس دین شاهین
دل این با نشاط و ناز عدیلتن آن با سرور و سور قرین
آن موالی نوازد از بر تختاین معادی گدازد از برزین
رادئی کان ز معتصم خبر استمردئی کان گمان بود افشین
آن خبر شد ز دست هر دو عیانوین گمان شد ز تیغ هر دو یقین
تا کند باز در هوا پروازتا بتابد بر آسمان پروین
این بشادی زیاد در بر آنآن برامش زیاد در بر این
خصمشان زار و بختشان بیدارچرخشان یار و کردگار معین