گنج

شمارهٔ ۱۳۴ - فی المدیحه

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ان۲۵ بیت
آن کجا کاوس کرد او نیت جادوستانوان کجا محمود کرد او نیت هندوستان
از پی پیروزی دین و ز بهر جد خویشکرد ویران کافران را خان شه کشورستان
خون کافر ریخت چندان کش نیارد کس شمارشهرها بگرفت چندان کش نداند کس نشان
آسمان بالا دو دژ زایشان ستد در هفته ایکه سر مردان آن دود ژبسودی آسمان
باز نتواند پریدن بر فراز آن و اینباد نتواند خزیدن در میان این و آن
هر دو را سر در ثریا هر دو را پا در ثریهر دو خرم چون بهشت و هر دو زیبا چون جنان
هر دو تن گشتند با گردان سوار جنگجولیک دولتشان نبد چون دولت خسرو جوان
ز آن دو دژ پرداخته شد شهریار شیرگیربستد از سالار قیصر ساو و باژ و سوزیان
بس نماند تا نشاند شه بروم از دست خویششهرها را شهریار و مرزها را مرزبان
تا جهان باشد دهند از وی به پیروزی خبرتا فلک باشد دهند از وی بپیروزی نشان
از همه فضلی چنو دیگر نبوده است و نه هستاز خداوندان عصر و خسروان باستان
نیست آورده عدیل او گه بخشش فلکنیست آورده نظیر او گه کوشش جهان
هیچ عیبی نیست در پاکیزه طبع او پدیدلفظ او بی عیب و با معنی بکردار قران
ای خداوندیکه بگشاید بگفتار تو دلای جهانداری که بفروزد بکردار تو جان
ز آب زوبین تو جان دشمنان پر آتش استز آتش تیغ تو جان بدسگالان پردخان
پشت بدخواهان کنی همچون کمان از ضرب تیرجانشان از تن کنی بربوده چون تیر از کمان
زائران را هست دست راد تو فریادرسنیست پیش دست تو حاجت بفریاد و فغان
زهر خوردن بر گمان نه کاردانایان بودکین تو جستن بود چون زهر خوردن بر گمان
ای امیر مهربان و کینه ور هنگام جودکینه ور با خواسته با خواستاران مهربان
ارغوان از کین تو گردد بسان شنبلیدشنبلید از مهر تو گردد بسان ارغوان
دوستانرا دست تو چون ابر باشد در بهاردشمنانرا تیغ تو چون باد باشد در خزان
راست کردی کار ملک و راست کردی کار دینبستدی از کافران بس گنجهای شایگان
تا که نیکوتر گمان هرگز نباشد از یقینتا که روشنتر خبر هرگز نباشد از عیان
تا همیشه جفت باشد پایداری با زمینتا همیشه یار باشد کامرانی با زمان
چون زمین بادی بملک اندر همیشه پایدارچون زمان بادی بدهر اندر همیشه کامران