گنج

شمارهٔ ۱۰۸ - در مدح ابونصر محمد (مملان)

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ال۲۹ بیت
از پار مرا حال بسی خوشتر امسالهمواره بدینحال بماناد مرا حال
فرخنده تر امسال ز هر سال مرا عیدافزوده تر امسال ز هر سال مرا مال
من پار همین عید ز نادیدن سرویباریک و نوان بودم چون وقت خزان نال
امسال بسی روز نشیند به بر منآنسرو سیه زلف سیه جعد سیه خال
من پار همی روی بچنگال بکندمزآنروی همی گل چنم امسال بچنگال
چون دال مرا پار شده بود ز غم پشتوامسال ز زلفش گه الف سازم و گه دال
امسال طرب دیدم از آن ماه بیک روزچندان که عنا دیدم ازو پار بیکسال
پار از غم او بال مرا بالین بودیوامسال مرا بالداز دیدن او بال
ای مشتری و ماه بر روی تو تیرهوی غالیه و مشک بر خال تو آخال
ابدال بروز اندر اگر روی تو بیندبا روی تو روزه نگشاید به شب ابدال
ور جادوی محتال دو چشم تو ببیندعاجز شود و توبه کند جادوی محتال
نامی تری از ملک و گرامی تری از جانفرخ تری از دولت و شیرین تری از مال
ابروی تو ماند بمثل راست بمشمشیرشمشیر خداوند جهاندار عدو مال
بو نصر محمد که بمردی و برادیانگشت نمای است و چو ماه شب شوال
سوزنده اعدا و فروزنده احبابداننده اسرار و شناسنده احوال
از صولت او در دل دریا فتد آسیبوز هیبت او در تن کوه افتد زلزال
آجال اعادی است بشمشیرش اندربنوشته بشمشیرش گوئی خط آجال
آمال موالی است همی در کفش اندرگوئی بکفش ثبت بود دفتر آمال
آن را که براند ز درش یابد ادباروآنرا که بخواهد به برش دارد اقبال
زو گشت یقین هرچه گمان بود باخبارزو گشت عیان هرچه خبر بود بامثال
از خدمت او خلق خطر گیرد و اقبالوز مدحت او مرد شرف یابد و اجلال
گر جرم بود با او صد سال بخرواریک روز عقوبت نکند با تو به مثقال
ور مدح بمثقال بری او را یک روزصد سال فزون یابی ازو مال بحمال
ای بار خدای همه بار خدایانای فال نکو بختی و ای بخت نکوفال
لفظ تو روان بر نعم است از همه الفاظشغل تو همه بر کرم است از همه اشغال
وصف پسر زال بمردی به بر توچون وصف زن زال بود با پسر زال
از خلق ثنامی بخری تو بزر و سیمباشد دل پاکت بمیان اندر دلال
تا نام و نشان هست ز درویش و توانگراین نالد از اندیشه و آن بالد از اموال
نالان دل اعدای تو چون نال ز اندوهنازان تن احباب تو چون سرو ز اجلال