شمارهٔ ۱۰۲ - در مدح ابراهیم ابن شریف
دوشم شبی خجسته بد و مجلسی ظریفعیشی چو روح روشن و وقتی چو جان نظیف
بگذاشتم به شادی تا روز عمر خویشبا دلبری مساعد و با باده لطیف
باده مرا موافق و نزهت مرا شریکنعمت مرا مقارن و دولت مرا حریف
روز سپید گشته به من شد شب سیاهخلد لطیف کشته مرا عالم کثیف
در چنگ من گرفته بدان مشک سلسلهدر گوش من سماع دو بیتی بود نحیف؟
من با نکار یار وفا شادمان شدهاز دولت رئیس براهیم بن شریف
فرزانهای که دهر نیارد چنو کریمآزادهای که خلق نبیند چنو ظریف
از همت بلند وی آمد پدید چرخوز دولت مساعد او شد شرف شریف
در عالم وقار نیامد چنو بشروندر نبات فضل نیامد چنو خضیف
خویش بود مطهر و رایش بود رفیعرویش بود منور و لفظش بود طریف
ای آنکه طلعت تو بود روی بخت نیکوی آنکه صورت تو بود صورت عفیف
کردی ضعیف انده من گرچه بد قویکردی قوی نشاط دلم گرچه بد ضعیف
آن باده را که دوش رساندی به نزد منچون جایعی بدم که بدو در رسد رغیف
تا گاه در میان سخن نیک و بد رسدتا گاه در زمانه ربیع آید و خریف
در چشم دوستان تو گیتی بهشت بادعالم بدشمنان تو بر تنک چون کنیف