گنج

شمارهٔ ۸۹

قافیه: ارمگرفتهاوج۴ بیت
خون می‌خورم ز عشق و مدارم گرفته اوجشکر خدا که رونق کارم گرفته اوج
یک نیزه آب گریه‌ام از سر گذشته استباران بی‌حساب بهارم گرفته اوج
از دل برون نرفت دمی یاد زلف اودیگر درازی شب تارم گرفته اوج
قصاب باختم دو جهان را به یک نگاهپیش دو چشم یار قمارم گرفته اوج