گنج

شمارهٔ ۸۸

ای خطّت از قلمرو خوبی ستانده باجبگرفته نرگست ز غزال ختن خراج
چون نقره‌ای که سکه کند رایجش به دهرخط داده تازه حسن جمال تو را رواج
زخمی که از نگاه تو آید به جان همانمژگانت از خدنگ دگر می‌کند علاج
خال است کرده جای در اطراف عارضتیا شاه زنگ تکیه زده بر سریر عاج
پا را شمرده نه چو شکستی دل مرابگذر به احتیاط از این ریزه زجاج
ز آب و هوای باغ گل و شمع را چه سوددل را به اشک و آه مگر بشکند مزاج
از گفتگو ببند زبان در جهان که نیستقصاب سنگ تفرقه‌ای بدتر از لجاج