شمارهٔ ۸۷
از کجنهاد سرنزند جز بیان کجکج میرود خدنگ برون از کمان کج
نتوان خموش ساخت زبان اهل کذب رادشوار بسته در شود از آستان کج
ظاهر چو شد هوس نشود کار عشق راسترهرو به منزلی نرسد از نشان کج
تا کی عنان به دست هوا و هوس دهیبیرون ز راه افتی از این همرهان کج
از زیر آسمان برو ای دل که بیش از ایننتوان نشست در پس این سایبان کج
شد سرنگون ز سنگ حوادث چو شهپرمقصاب اوفتادم از این آشیان کج