گنج

شمارهٔ ۷۷

قافیه: اریختهاست۸ بیت
کوی یار است و به هر گوشه بلا ریخته استپا به هرجا که نهی خار جفا ریخته است
دردم از سستی اقبال به درمان نرسدکه نه بهر دل هر خسته دوا ریخته است
تا قیامت دمد از تربت او مهر گیاهبر دل هر که غمت تخم وفا ریخته است
زنگ از دل کشش مهر تو برداشته استعارضت بر رخ آیینه صفا ریخته است
ظارهاً آنکه بدین گونه بیاراست تو راجای نظاره به چشم تو حیا ریخته است
نشکند گر قدح باده سبو می‌شکندبه شکست دل ما سنگ جفا ریخته است
نمکی را که فلک نایدش از عهده برونلبت آورده و بر دیده ما ریخته است
این نگاری است که در هر سر راهی قصابخون صد همچو تویی بی‌سروپا ریخته است