گنج

شمارهٔ ۷۶

قافیه: وشداشت۶ بیت
آنکه همچون جان تنگت دست در آغوش داشتچون صدف در بحر عشق آن تشنه‌لب خاموش داشت
در جهان بسیار گردیدیم و در هر گوشه‌ایهرکه را دیدیم از آن مه حلقه‌ای در گوش داشت
با خیالش آنچه می‌گفتیم ما بودیم و دلبرملا شد عاقبت دیوار گویا گوش داشت
در درون سینه گم کردیم دل را عاقبتنیک چون دیدیم آن را شوخ گلگون‌پوش داشت
از خمار هجر او مردیم ای یاران کجاستگردش چشمی که ما را متصل مدهوش داشت
رو به هر جانب که تیرش رفت بیرون از کمانچون نگه کردیم ما قصاب در آغوش داشت