شمارهٔ ۶
خط سبز از رخت چون سر زند جان میکند پیدابرای زندگی خضر آب حیوان میکند پیدا
وطن در کنج لب میباشد اکثر خال مشکین رابرای خویش طوطی شکرستان میکند پیدا
جنونم برده از راهی که زنگش میتوان بستنهما گر استخوانم در بیابان میکند پیدا
دلش آیینه زار عکس مهر و ماه میگرددکسی کو مهر او در سینه پنهان میکند پیدا
ز لذت تا قیامت جای تیغش میمکد لب رادلی کز غمزهاش زهم نمایان میکند پیدا
زحق قصاب مگذر میتوان خواندن فلاطونشبرای درد عاشق هرکه درمان میکند پیدا