گنج

شمارهٔ ۵۴

رفته‌رفته رفتم از یادت ببین احوال چیستدور گشتم تا کنم شادت ببین احوال چیست
داده‌ام تا دل به بیدادت ببین احوال چیستهیچ‌گه نگذشتم از یادت ببین احوال چیست
شرط دلداری و رسم مهر و حق دوستیحب دنیا برد از یادت ببین احوال چیست
من گرفتم صیدگاه توست عالم عاقبتمی‌کشد در دام صیادت ببین احوال چیست
هر چه هست از صنع نقاش است چشمی باز کنتا بدانی چیست ایجادت ببین احوال چیست
تیغ کین بگذار از کف کاین دل بی‌کینه‌امزخم‌ها دارد ز بیدادت ببین احوال چیست
عاقبت قصاب ظلم خصم و جور روزگاراز وطن برکند بنیادت ببین احوال چیست