گنج

شمارهٔ ۵۲

قافیه: ایدیگراست۷ بیت
از قدت امروز گلشن را صفای دیگر استسرو موزون تو را نشو و نمای دیگر است
گرچه می‌بخشد حیات جاودانی آب خضرلیک آب تیغ نازت را بقای دیگر است
نه به کنعان می‌کنم او را برابر نه به مصریوسف پر قیمت ما را بهای دیگر است
زود بر گل می‌نشیند لنگر از امداد خلقکشتی امید ما را ناخدای دیگر است
نه به روز وصل می‌سازم نه با شام فراقمی‌توان دانست دل را مدّعای دیگر است
در دریار غم‌نصیبان نوشدارو باب نیستزخم مژگان ‌خورده دل‌ها را دوای دیگر است
کشته تیغ دگر قصاب گشتن شرط نیستمسلخ او بهر قربانگاه جای دیگر است