شمارهٔ ۴۰
از تو در خاطر هر ذره تمنایی هستبه هر آیینه ز حسن تو تماشایی هست
هر نسیمی ز تو مجنون بیابانگردی استوز تو در دامن هر بادیه شیدایی هست
نیست شوق تو به اندازه هر حوصلهایور نه این باده نهان در همه مینایی هست
آن عزیزی تو که کونین به بیع غم توستواله حسن تو هر گوشه زلیخایی هست
خضر این بادیه از ریگ روان بیشتر استپیش رو گر هوست آبله پایی هست
خوش حسابی چو مکافات در این عالم نیستنشوی غافل از امروز که فردایی هست
هیچ یاری به کم آزاری تنهایی نیستدلنشینتر مگر از کنج قفس جایی هست
گرچه قصاب بود بیسروسامان بسیارکافرم کافر اگر هم چو تو رسوایی هست