شمارهٔ ۳۱۳
در زمان ما نمیبارد سحاب زندگیخشک گردیدهست در سرچشمه آب زندگی
از جفای بیحد ایام و گردشهای دهرگشته کوته رشته عمرم ز تاب زندگی
نیست آسایش به بزم دهر، در مینای تنهست باقی قطرهای تا از شراب زندگی
با دو چشم خونچکان عمری است اندر آتشمنیست کس در عشق بیش از من کباب زندگی
میرود با آنکه در یک روز و شب صدساله راهاضطراب ما بود بیش از شتاب زندگی
غیر شرح نامرادی معنی دیگر نداشتدرس هر فصلی که خواندیم از کتاب زندگی
کی توان آمد برون از زیر بار یک نفسوای اگر در حشر پرسندت حساب زندگی
شرح نتوان کرد پیش کس ز جور چرخ پیرآنچه ما دیدیم ز ایام شباب زندگی
میتوان قصاب گفتش در جهان رویینتن استهرکه میآرد در این ایام تاب زندگی