شمارهٔ ۳۱۲
در ره عشق اگر پیرو دردی مردیطالب خون دل و چهره زردی مردی
یاد گیر از کره باد جهان پیماییدر پریشانی اگر بادیه گردی مردی
چون کشیدهست صف لشکر غم چار طرفتو اگر در صف این معرکه فردی مردی
کعبتین و دوشش اندر کف نامردان استچون تو بی نقش در این تخته نردی مردی
کف بیمغز سراپرده به ساحل زد و رفتتو چو سیلاب اگر بحر نوردی مردی
خاکساری دهدت جای به چشم مردمتو در این راه زمین گیر چو گردی مردی
سخن این است که گر در ره جانان قصابترک سر گفتی و انکار نکردی مردی