گنج

شمارهٔ ۳۰۶

قافیه: ابلکهتوباشی۷ بیت
بازآ که ز دل زنگ‌زدا بلکه تو باشیروشنگر آیینه ما بلکه تو باشی
حاجت‌طلبان را ز کرم آن خم ابرویبنمای که محراب دعا بلکه تو باشی
هر سوی که کردی نظرت جانب یار استای دیده من قبله‌نما بلکه تو باشی
از سایه مژگان خود ای شوخ در این دشترم می‌کنی آهوی ختا بلکه تو باشی
عاجز ز علاج دل ما گشته فلاطونای لعل لب یار دوا بلکه تو باشی
در بادیه بی‌خبری گمشدگانیماین قافله را راهنما بلکه تو باشی
لایق نبود شکوه ز دلدار نمودنقصاب سزاوار جفا بلکه تو باشی