شمارهٔ ۳۰۵
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اتهی۷ بیت
بس که کردم گریه شد خونابم از اعضا تهیدیدهام شد ز انتظار او ز دیدنها تهی
تا شدی از دیده غایب جان ز جسم آمد به لبمست را پیمان پر شد گشت چون مینا تهی
یافتم دیگر که کاری برنمیآید از اوچون سر شوریده ما گشت از سودا تهی
خشک شد با آنکه چشمم چشمه زاینده بوداز هجوم گریه آخر گشت این دریا تهی
چون جرس عمری به سر بردیم در افغان نشدمحمل او ذرهای از بار استغنا تهی
پرتو نور تو دارد جلوه در آیینههاچون نظر برداشتی ماندند قالبها تهی
می بخور قصاب و عشرت کن که در بزم قضابادهٔ محنت نشد هرگز ز جام ما تهی