شمارهٔ ۲۸۶
کی جز لبش به جای دگر میبرم پناهمور خطم به تنگ شکر میبرم پناه
امشب به رنگ شمع به یاد جمال دوستمیسوزم و به آه سحر میبرم پناه
صد بار اگر به جور برانی ز نزد خویشبر درگه تو بار دگر میبرم پناه
ز اکسیر این جهان مس قلبم طلا نشدبر کیمیای اهل نظر میبرم پناه
شاید که کسب نور نماید ز عارضشبر آفتاب همچو قمر میبرم پناه
سر میکشم ز جور حوادث به زیر بالچون مرغ تیر خورده به پر میبرم پناه
چون موجه سرشگ برون رفتم از نظراز بحر درگذشته به بر میبرم پناه
کارم نشد ز درگه اهل مجاز راستقصاب من به جای دگر میبرم پناه