شمارهٔ ۲۸۵
با صبر ساختم به وفا میبرم پناهمردم ز درد او به دوا میبرم پناه
شاید که خضر ره بنماید به من رهیگم گشتهام به راهنما میبرم پناه
شد چار موجه کشتیم از دست سعی توای ناخدا برو به خدا میبرم پناه
عاقل نیم که صبر به فریاد من رسددیوانهام به دار شفا میبرم پناه
غیر از رضا به تیر قضا هیچ چاره نیستگشتم رضا به تیر قضا میبرم پناه
یابم مگر شگفتیای از دم مسیحچون غنچه درهمم به صبا میبرم پناه
دارم چو کاه پشت به دیوار کوی دوستاز ضعف تن به کاهربا میبرم پناه
قصاب از جفای سپهر آمدم به تنگبر درگه امام رضا میبرم پناه