گنج

شمارهٔ ۲۷۱

عالما علم ز دل‌ها نه تو داری و نه منخبر از شورش دنیا نه تو داری و نه من
نشئه هست در این بزم نهان در هر دلعلم از این باده و مینا نه تو داری و نه من
در سری نیست در این دهر که سودایی نیستخبری ز آن سر و سودا نه تو داری و نه من
ای دل از پیچ و خم زلف بتان دست بدارره در این سلسله اصلاً نه تو داری و نه من
به خیال قدش ای ماه چه سرگردانیراه در عالم بالا نه تو داری و نه من
آنچه امروز بر آن ما و تو داریم نزاعباخبر باش که فردا نه تو داری و نه من
هست قصاب جهانی که تماشا داردحیف کاین دیده بینا نه تو داری و نه من