شمارهٔ ۲۶۸
شوی هرجا دچار چشمش اظهار محبت کندر این میخانه چون وارد شوی می نوش و عشرت کن
به هر حالت که باشد دستگیری کن ضعیفان رارسی بر مشهد پروانه گر روزی زیارت کن
درآ غافل به تن هرگه که بینی رفتهام از خودبه جز مهر تو هر چیزی که در دل بود غارت کن
ز جوش کشتگان تیغ ناز خویش عالم راز جا برخیز و بنما جلوهای برپا قیامت کن
ز هجرت مردم و یکره مرا بر سر نمیآییبه قربان سرت گردم بیا و ترک عادت کن
به تعمیر وجودم آب ده شمشیر ابرو راچه شد عمری است ویران کردهای یکدم عمارت کن
نمیگویم برونآ، یا بمان بی اختیار منبرو ای جان و جانان آنچه فرماید اطاعت کن
لباس زندگی را نیست آسایش اگر خواهیروی چون در کفن تا میتوانی خواب راحت کن
حضور قلب بتوان یافت قصاب از قناعتهاتو را چون کرد بسمل باش تسلیم و قناعت کن