شمارهٔ ۲۶۷
سرکن سخن از آن لب و دفع ممات کنخونها ز رشک بر دل آب حیات کن
از یک تبسم شکرین مغز پسته رابنما ز لطف و باز همان در نبات کن
بهر خراج حسن ز ما نقد جان بگیرآنگاه خط برآور و پشت برات کن
از شش جهت به لشگر غم بند آر راهرخ برفروز و شاه در این عرصه مات کن
بنشین دمی فدای تو گردم به دیدهامیک ره نظر به من ز ره التفات کن
قصاب مستحق تماشای حسن تو استبنما جمال خویش و حساب زکات کن