شمارهٔ ۲۳
افزود عکس رویش خوش بر صفای میناخواهم نمود امشب جان را فدای مینا
بر دامن تو جا کرد از روی مهربانیجا دارد ار گذارم سر را به پای مینا
دست تواش به گردن شد آشنا عجب نیستخالی اگر نمایم در دیده جای مینا
آموخت تا صراحی ریزش ز دست جودتگردیده کاسه بر کف ساقی گدای مینا
چشمش به سوی ساقی دست ویاش به گردندر بزم نیست بیجا ترخندههای مینا
دربان بزمت امشب تا کرده است زانودر مجلس تو باشد تا باز پای مینا
قصاب زخم دل را ناید به کار مرهموین درد به نگردد جز با دوای مینا