شمارهٔ ۲۲
تا نگاه دلفریبش در نظر دارد مراز آرزوی هر دو عالم بیخبر دارد مرا
گاه در اوج ترقی گاه در عین زوالذرهپرور مهر رویش در نظر دارد مرا
من نمیدانم چه بد کردم که بخت واژگوندور از این در چون دعای بیاثر دارد مرا
چشم مست ساقی از هر گردش پیمانهایریزه الماس گویی در جگر دارد مرا
استخوانم توتیا گردید از پامال دهرکو نسیمی تا چو گرد از جای بردارد مرا
روز و شب چون رشته تسبیح دست انداز عشقدر سراغ یار در صد رهگذر دارد مرا
دور ز آب و رنگ آن باغ و دلم گل میکنداین نهال خشک دائم بارور دارد مرا
چون فروغ شمع کافتد پرتوش شبها در آبعکس رخسار تو روشن تا سحر دارد مرا
کی کشم قصاب دیگر منت بال هماسایه شمشیر او تا جا به سر دارد مرا