شمارهٔ ۲۲۶
ای شمع دلافروز به قربان تو گردمای آتش جانسوز به قربان تو گردم
از بسکه تو روز از شب و شب بهتری از روزخواهم که شب و روز به قربان تو گردم
دیشب ز نگاهی مژهات زخم زد و دوختای ناوک دلدوز به قربان تو گردم
از حرف کسان بیهده رنجیدهای از منای خوی بدآموز به قربان تو گردم
خوش تنگ کشیدی به بر آن خرمن گل راای جامه زردوز به قربان تو گردم
قصاب چو پروانه تو ای شوخ چو شمعیای شمع شبافروز به قربان تو گردم