شمارهٔ ۲۲۵
ز حرف مدعی از الفت دلدار میترسمچمن پروردهام از دوری گلزار میترسم
ندارم قوّت دیدار ابروی کمانش راز تیر غمزه آن ترک بیزنهار میترسم
میان ما و بلبل در چمن فرقی که هست این استکه او از خار و من از آن گل بیخار میترسم
به من تا گشت ظاهر کز وفا دوراند مهرویانهمه از هجر و من از روز وصل یار میترسم
همه شب میپرم پروانهسان بر گرد بالایشولی از آرزوی حسرت دیدار میترسم
نمیگیرم ز لعلش بوسهای قصاب تا دانیگیاه خشکم از آن آتش رخسار میترسم