شمارهٔ ۲۲۳
برنمیآید به کار کس ثبات بیمحلمرگ به زندانیان را از حیات بیمحل
طبع اگر آزادهدل را نیست صرف لعل یارکم ز صندل نیست در لذت نبات بیمحل
زود پیدا گشت خط و کشت ما را ز اضطرابگشت این معموره ویران از برات بیمحل
جانب اغیار رو کردن ز خوبان بدنما استنیست کمتر از گنه دادن ز کوه بیمحل
مفلس عاصی است ز ارباب جهان قهارترظلم بسیار است اکثر دردهات بیمحل
نفس را سرکش نمودن از ملامت خوب نیستکم ز کشتن نیست قصاب این نجات بیمحل