گنج

شمارهٔ ۲۱۴

گر نخواهی سازدت در بزم بی‌مقدار حرفتا توان خاموش گردیدن مزن بسیار حرف
حرف بی‌جا گر دعا باشد چو سنگ تفرقه استگل به‌در زد بس‌که بلبل زد در این گلزار حرف
حرف حق خوب است اما صرفه در گفتار نیستکرد آخر در جهان منصور را بر دار حرف
بهر دفع خرج دل‌ها را مرنجان چون براتتا توان بر خویشتن پیچید چون طومار حرف
رفت سر برباد از بسیار گفتن خامه رارحم اگر بر خویشتن داری مزن بسیار حرف
تا شوی ایمن ز جور کوهکن هموار باشاز زبان تیشه کس نشنید ناهموار حرف
گر بگویم حرف دل می‌رنجد از من چشم یارکی توان گفتن به پیش مردم بیمار حرف
گر همه قند مکرر بود حرفت خوب نیستپر مکن قصاب نزد اهل دل تکرار حرف