شمارهٔ ۲۱۲
دیده تا چند به دیوار تو یا شاه نجفمردم از حسرت دیدار تو یا شاه نجف
زین گلستان گل عیشم رسد آن دم که فتدنظرم بر گل رخسار تو یا شاه نجف
روضه خلد برین خوار بود در نظرشهر که گل چید ز گلزار تو یا شاه نجف
نیست حرفی که ز سرّ دو جهان آگاه استهرکه شد آگه از اسرار تو یا شاه نجف
نقد و جنس دو جهان را به فدای تو نمودهرکه گردید خریدار تو یا شاه نجف
گفتی آیی به سرم چون رودم از تن جاننیست انکار در اقرار تو یا شاه نجف
بیمی از تاب صف حشر ندارد قصابهست در سایه دیوار تو یا شاه نجف